نُه ماه، من ماهی و تو دریای من بودی
نُه ماه، اصلا تو همه دنیای من بودی

من سالها از چشمه ی حلم تو نوشیدم
تو کوه بودی... وادی سینای من بودی

وقتی دو سالم بود... نه! نه! تا همین حالا
من راه می رفتم ولی تو پای من بودی

من لال بودم... حرف را از چشم میخواندی
من کور بودم... دیده ی بینای من بودی

هر جا خطر حس کردم آغوشت پناهم داد
ای ماه! تو آرامش شب های من بودی

از پله های زندگی بالا که می رفتم
هر بار تو بالاتر از بالای من بودی

... آیا وکیلم؟!!
از تو پرسیدم: "اجازه هست؟!" 
خندیدی و دلگرمی امضای من بودی

من هر چه دارم را، به تو یک عمر مدیونم
مادر! چه می کردی اگر تو جای من بودی؟!

...
زهرا اگر زیباترین الگوی مادرهاست
مادر! تو زهرایی ترین زهرای من بودی

رضا حاج حسینی